خرید بک لینک

آمدم بنویسم از حالی که در کنار او، بدون تو دارم وقتی که دایما، دلتنگ و بیاد تو هستم، دیدم گریه امان نمیدهد ..

آمدم بنویسم که انگار باید بهترین روزهای عید زندگی ام میبود اما نبود .. بنویسم که دلم شاد و سرحال است اما نیست..

آمدم بنویسم کنار او خوشبختم شکرخدا، اما کنار تو که نباشم چه؟!

آمدم بپرسم از خدا که این چه امتحانی ست؟! بپرسم که بگوید بمن؛ وصل او قرار است جان بدهد ب من یا جدایی از تو قرار است جانم را بگیرد ؟!

آمدم بنویسم که نفس کشیدن بین شادی و غم، بین زندگی و مرگ، بین خنده و گریه، بین ازدواج و باقی عمر را با اویی پرمحبت، سر کردن و درست در همان لحظه، جدایی از تو که نیمه ی دیگرم هستی و گذشتن از ۲۶ سال زندگی دونفره، همان .....

من مُردم از این اشکهای گرم...

– کاش کسی بود و میفهمید حال مرا .. کاش کسی بود و بمن میگفت که چطور میشود از دوقلویم جدا شوم بدون اشک، بدون غم، بدون گریه ...

–خیلی محتاجم ب دعا..

برچسب: نویسنده: هلیا زارعی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 9:08

صفحه بندی